تبليغاتX
پیوند با دوست
یا اول   یا آخر

 

سلام بر همگی

یه عزیز خیلی قشنگ گفت:

اگه تهذیب نباشد       علم توحید هم به درد انسان نمیخورد

 

به هر حال...

یه بار جوونیم...

یه بار می میریم...

...

پس خوب جوونی کنیم... و خوب بمیریم...

 

با آرزوی وصل یار  برای همگی عاشقان یار

 

این وبلاگ به انتهای آپ شدن رسید...

 

همیشه ی همیشه    حق یار و یاورتان

 

یا علی مددی

+ نوشته شده توسط شاهد در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 18:39 |

سلام دوستان عزيز

 

راستش خيليا هستن كه تا يه كاري ميكنن ، زودي باد به قپ قپ ميندازن.

فكر ميكنن كه آره بابا... خلاصه يه كار خيري انجام داديمو...

نه عزيز من...!!!

كار خير كجا بود...!!!

...

تا جايي كه من تو ادعيه خوندم اينجوري نوشته "بيده الخير"

يعني به دست اوست هر خير

...!!!

پس چجوري من ادعاي عمل خير مي كنم آخه؟؟؟!!!

 

راستش فكر كردم تا رسيدم به اينجا

كه خداجون خيلي قشنگ كارا رو درست ميكنه

يعني چي؟؟؟

آهااااااااااااااان...

ببين عزيز

من وسيله اي براي انجام يه كار خير ميشم

درست...!؟

پشت پرده يه چيزاي قشنگي وجود داره

گفت : بيده الخير

به دست اوست

...

خوب ... پس من اينجا شدم يدالله

يعني دست خدا

يعني بزرگتر از اوني شدم كه فكرشو ميكردم

اول ميگفتم كه اي خدا شكرت

يه كار خير به دستم انجام شد

حالا ميگم كه اي خدا شكرت

كه شدم دست شما و اين كار به دست شما انجام شد

 

به هر حال خيلي قشنگه

كاراي خدا هم كه مثل آدم نيست

 

آدم مسير زندگي رو خيلي قشنگ ميتونه بره جلو

اما خودش واسه خودش سخت ميگيره

 

يكي گفت : اينقدر گناه كردم كه اگه خدا منو ببخشه   خودم خودمو نميبخشم

به نظر شما چي به اين آدم بايد گفت آخه؟؟؟!!!

 

بدونين عزيزان...

اگه دوست دارين كاراي خدايي كنين و نشون بدين كه از خدا هستين... بايد كاراي خدايي انجام بدين

نه اينكه پرواز كنين و رو آب برين و ...

يه چيزي كه تو اين دوره زمونه از همه كارا سختر هست

بايد اون كارو انجام بدين

من شخصا به شما قول ميدم كه اگه اينكارو كنينا ميشين يكي از مقربين خدا

و اون كار خيلي بزرگ "بخشش" هست

ميگه اگه خدا هم ببخشه... من نميبخشم

اين چه پرت و پلايي هست آخه؟؟؟

آدم با همه كاراي بدش ، وقتي پشيمون ميشه و ميره در خونه ي خدا

خداجون زود تو آغوشش ميگيره

تازه كلي هم گلايه ميكنه و ميگه بابا كجا بودي آخه؟؟؟!

ميدوني كي تاحالا منتظر هستم!!!؟

...

به هر حال...

اگه تو دلت نگاه كني و ببيني كه از كسي ذره اي بدي نديدي و همه رو ببخشي اونوقت بنده مقرب خدا هستي

مباركت باشه...

 

 

 

يا علي مددي

 

+ نوشته شده توسط شاهد در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 4:39 |


يا قريب

سلام به همه عزيزان

كجا رو ميخوام بگيريم آخه؟؟؟
اگه همه اين كره زمين رو به نامت بزنن  راحت ميشي؟؟؟!!!
آخه نگاه كردم ديدم كه اي بابا ، اينم به درد نميخوره
آخه اين كره زميني كه اينقدر بزرگه
تويه منظومه اي هست به نام منظومه شمسي
كه كره هاي بزرگتري هم توش هست
و اما اين منظومه شمسي ما ، توي يه كهكشاني هست به نام كهكشان راه شيري
توي اين كهكشان ميلياردها منظومه وجود داره كه اكثرشون بزرگتر از منظومه شمسي هستن
خوب تا اينجا كره زمين ديگه شد كشك از بس كوچولو شد

بازم نگاه كردم ديدم اي داد بيداد
توي اين فضاي آسمان ، بالاي يك ميليارد كهكشان وجود داره
بعدش هم اونجوري كه نجومي ها گفتن فضاي تاريكي هست تو فضا كه چشمي نديده
حالا اينا همش واسه آسمون اوله
دوم
سوم ...
هفتم
عرش
كرسي
...
...
چيو ميخام به دست بيارم آخه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
ديدم كه خداجون گفته : من همه اينارو براي تو آفريدم و تورو واسه خودم
خلاصه همه اينارو خدا خودش سندشونو به نامم زد مفتي
سند منو هم زد به نام خودش
مهريه به اين بالايي تا حالا كسي شنيده؟؟؟!!!
منم شدم عقد خودش
جهيزيه هم هر چي جم كردم ديدم ... نه مثل اينكه... به كار نمياد
واسه همين دست خالي رفتم
ديدم آخه اگه چيزي ببرم...!!!
ايشون كه همه چيز دارن و از همه چيز بي نيازن
پس زشته كه من چيزي ببرم با خودم
فقط يه عطري زدم به خودم كه خيلي دوست داره
اونم عطر محبت محمد و ال محمد صلوات الله عليهم اجمعين هست همراه عطر طاعت بردن محض از خودش

ديگه كيفمون كوكه كوك شد


خوب ديگه
با من امري ندارين؟؟؟
با اجازه من برم خونه بخت

 

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط شاهد در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 21:26 |
ای مهربون

 

آره جون خودم...

چی میشه گفت آخه...؟؟؟!!!

...

...

...

 

یا علی مددی

+ نوشته شده توسط شاهد در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 17:32 |


يا قديم الاحسان

سلام دوستان
امروز از اينجا بگم كه:
داشت تو صحرايي قدم ميزد
از تشنگي داشت هلاك ميشد
چشماش به يه چاه آب خورد
به سرعت خودشو به چاه رسوند
اما ديد فاصله آب نسبت به زمين زياده
اطراف رو گشت برا پيدا كردن سطل و طناب
هر چي گشت چيزي پيدا نكرد
از شدت تشنگي و ناراحتي خودشو به زمين انداخت
سكوت بود و سكوووووت...
چشماش به يه گله حيوون افتاد كه به سمت چاه ميومدن
نيم خيز شد و نگاشون كرد
ديد كه حيوونا به چاه رسيدن توي چاه يه نگاهي انداختن
يه هو آب چاه شروع كرد به بالا اومدن
اونقدر بالا اومد كه حيوونا به راحتي تونستن آب بخورن
پس از سيراب شدن راهشونو ادامه دادن و آب هم پايين رفت
مرد شروع كرد به اعتراض كردن به خدا
كه اي خدا ، يعني اون حيوونارو بيشتر از من دوست داري؟
تو دوست داري كه من از تشنگي بميرم اما اون حيوونا زنده بمونن؟
در حين اين حرفا ندايي اومد:
كه اي بنده من...
تو هنگامي كه به چاه رسيدي ، زودي رفتي به دنبال پيدا كردن سطل و طناب
و وقتي نا اميد شدي افتادي يه گوشه
اما اون حيوونا وقتي به چاه رسيدن
چشم اميدشون فقط به من بود
و فقط از به من اميد داشتن
من هم نا اميدشون نكردم
...
...


آره عزيزان
يه كم كه تو امور زندگيمون نگاه كنيما متوجه ميشيم كه خداجون جزو اولويتها نيست
يادش بخير چقدر قشنگ گفته بود
گفت كه همه ما يه خدايي تو جيبمون داريم
تا زماني كه اوضاع به نفع ماست اونو ميزايم جلو و ميگيم دوست دارم
اما تا وقتي كه به ضرر ما شد يا غرق در خوشي ها شديم
ديگه خدا بي خدا
خداي جيبي به درد نميخوره

همه درد ما اينه كه دوست داريم خدا اونجور باشه كه ما دوست داريم
يه كم فكر كنيم...
چرا ما نبايد اونجور باشيم كه خدا دوست داره؟؟؟
با خدا باش پادشاهي كن
بي خدايي هر چه خواهي كن
اما بدون همه چيز جز پادشاه نوكر هست
خدا هم گفته بنده من باش تا تورو مثل خودم كنم
خيلي عجيبه
اما كو تفكر؟؟؟!!!
ما حتي به خود تفكر هم فكر نميكنيم
چرا كه خدا بعضي جاها گفته تفكر كنين بعضي جاها گفته تعقل كنين...
حتما بين تفكر و تعقل و ... فرق هست
هي ي ي ي ي ي ...
چي بگم والا...


يا علي مددي

+ نوشته شده توسط شاهد در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 11:19 |
یا خدا


روزي گوشه‎نشين سالخورده‎اي به قصر قدرتمندترين پادشاه دوران قديم دعوت شد.

 پادشاه پس از ديدن مرد ساده دل گفت‎: «من به تو مرد با ايمان حسادت مي‎كنم كه به زندگي با اندك مخارج راضي‎ هستي‎.»

مرد فكري كرد و گفت‎: «عالي‎جناب من هم به زندگي شما غبطه مي‎خورم كه با اندك‎تر از زندگي‎ من آن را مي‎گذرانيد و رضايت داريد.»

 پادشاه كه آزرده خاطر شده بود گفت‎: «چطور جرأت مي‎كني‎ چنين حرفي بزني‎؟ مگر نمي‎بيني كه كل اين قلمرو، متعلق به من است‎؟»

 مرد لبخندزنان گفت‎: «دقيقاً به‎ همين دليل‎. چون نواي گوش نواز و روح نواز هستي از آن من است‎. رودخانه‎ها و كوه‎هاي كل جهان از آن‎ من است‎. ماه و خورشيد از آن من است‎، چون ايمان به خداوند عالم در قلب من لانه گزيده است‎. در صورتي كه عالي‎جناب‎، شما از همه اين مواهب بي‎بهره هستيد و فقط اين قلمرو را در اختيار داريد!»

 

راست گفت طفلی خوب

 

یا علی مددی

+ نوشته شده توسط شاهد در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 3:50 |

يا علي

سلام عزيزان
با يه هديه توپ اومدم
حاجت منو خداي عزيز به لطف خودش روز نهم اين ختم داد
به همه شما عزيزان پيشنهاد ميكنم اين ختم رو به هر حاجتي انجام بدين


مرحوم نهاوندي در كتاب كشكول خود به نام "مدهامتان" ، ختم شريفي را نقل نموده است كه خود ايشان در همان كتاب نقل كرده اند: اين ختم را انجام داده ام در حالي كه قبل از تمام شدن ختم حاجتم برآورده شد. لذا اين ختم از اسرار عجيبه است و چون بخلي در اين باب نداشتم آن را به عشق اميرالمومنين عليه السلام بيان ميكنم. و كيفيت ختم چنين است:
به مدت 10 شب ، هر شب در وقتي معين دو ركعت نماز حاجت گزارده مي شود و بعد از نماز رو به قبله بدون آن كه با كسي صحبت كنيد 110 مرتبه صلوات مي فرستيد و بعد از ذكر صلوات بلافاصله 1570 مرتبه "يا علي" مي گوييد و بعد حاجت خود را بخواهيد و سه مرتبه صلوات بفرستيد.


خيلي خوب
اين متن از كتاب "كيمياي ذكر" براتون نقل شد.
خودم هم باز ميگم كه اين ختم 40 الي 50 دقيقه وقت ميبره
فقط 10 شب انجام بده
من حاجتم اين بود كه يه شغلي برام جور بشه
بعد از 9 روز برام به لطف خداي عزيز درست شد
يادتون باشه حتما هر 10 روز رو انجام بدين
شب هم شد اشكالي نداره فقط تو اين 10 روز يا شب يه زمان باشه


حق يار و ياورتان

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط شاهد در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 21:2 |
+ نوشته شده توسط شاهد در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 21:0 |
+ نوشته شده توسط شاهد در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 12:51 |
يا رفيق با سلام خدمت همه عزيزان يه ماجرايي پيش اومد گفتم اينجا بنويسمش راستش يه سگي بود كه پس از حدود پانزده سال زندگيه پر از وفا و محبت به صاحبش ، در بستر مرگ افتاده بود. تقريبا دقايق آخر عمرش بود كه صاحبش همراه يه دامپزشك و چند نفر ديگه بر بالين اين سگ حاضر شدن براي مداوا. دكتر تشخيص داد كه نفساي آخر سگ هست و پس از دقايقي جان داد. اين لحظه جان دادنش خيلي برام عجيب بود اين سگ تو اون لحظه هايي كه حدود چهار تا پنج نفر اطرافش رو گرفته بودن ، مستقيم فقط به چشاي صاحبش داشت نگاه مي كرد و يه لحظه هم جاي ديگه رو نگاه نكرد. با آخرين توانش نوك دمش رو آروم تكون ميداد در حالي كه روي زمين دراز كش افتاده بود با كشيدن دوتا زوزه بلند جان داد شايد اينو گفته باشه: ممنونم صاحبم وقت مرگم اومدي بر بالينم من ميون اين همه فقط چشم به چشاي توست آخرين لحظات مرگم تو هستي كنارم با راحتي جان ميدم منو ببخش شرمنده شما هستم كه نميتونم از جام بلند شم و مودب روبروي شما زانو بزنم اما با تمام توانم اين دم تكان دادنم رو بپذير . . . يا علي مددي
+ نوشته شده توسط شاهد در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 23:50 |